شش ســــــــــــــــال گذشته ... اما به نظرم شصت سال گذشته نـــــــــــه مگه نمیگن با گذر زمان آدم آروم میشه ... پس چرا هنوز قلبم از یاد آوری نبودنت میسوزه ... چرا قلبم فشرده میشه و دستم میلرزه و چشام تر میشه
مامانی دلم برات تنگ شده تنگ ... اینجا خیلی کار دارم ... بابا پارسا بهم نیاز دارن وگرنه میگفتم منو ببر پیش خودت که از زمینیها خیری ندیدم ...
مامان دستاتو میبوسم ... میبوسم ...میبوسم
برچسب:
نویسنده: الینا حکیمی