خرید بک لینک

مامان گلم هدیه ای که بهم دادی خیلی شبیه خودته ... هر چی بزرگتر میشه بیشتر و بیشتر شبیه تو میشه ... شاید چهره اش نه ... اما کاراش ... خیلی از رفتارش رفتارهای تو هست

دیشب روی کابینت نشسته چهارزانو زده سر منو گذاشته رو پاش و موهام رو نوازش میکنه عیـــــــــن تو ... عین وقتایی که دستای مهربونت توی موهام پرسه میزد ... چقدر دلم تنگ شد برات ... نتونستم جلو خودمو بگیرم و زدم زیر گریه

پارسا سرم رو بلند کرده مثل آدم بزرگا ... اشکام رو پاک کرده میگه مامان گریه نکن

چه گناهی کردم که اینقدر زود از دست دادمت

چند روز پیش مادرشوهرم بیمارستان بود همراهش بودم ... خانمی که تخت روبروییش بود 85 ساله بود ... نتیجهاش ازدواج کرده بود و منتظر فرزند تو راهیش بود ... اما تو بچه منو حتی ندیدی

خدایا حکمتت چیه ...

چرا اینقدر زود مامانمو بردی ...

می دونستی چقــــــــــــدر تنهام ...

میدونستی چقدر بهش نیاز دارم ....

میشکنم و باز هم میشکنم از نبودنش ...

شکستنی که تمومی نداره ....

دوستت دارم مامان تا ابـــــــــــــد

مدتهاست که کلمه مامان، مادر فقط ترکی در اعماق قلبم ایجاد میکنه ... چقدر سخته دیدن شادی دیگران از داشتن مادر و حسرت نبودن تو

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:32

صفحه بندی