هنوزم میشه قربونت رفت
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.
که هیچکس جز مامانت آرومت نمیکنه
یه روزایی هست که وقتی خودت دست روی دستت میکشی
یاد دستای مهربون مامانت میافتی
یه وقتایی هست قلبت تو سینه جاش تنگ میشه
اینطور موقعا یعنی وجود یکی توی زندگیت لازمه
حالا این لازم رو اگر نداشته باشی

این روزا کم آوردم ... دلم دستای مهربونت رو بغلت رو ...نوازشت رو میخواد
این روزا حتی آرش هم زیاد ازت یاد میکنه
آخه جای خالیت توی زندگیمون خیلی حس میشه
چقدر به حمایتت به راهنماییهات و به بودنت نیاز دارم
چقدر دلم میخواست بودی و بغلت میکردم
این نبودن خیلی گزنده اس خیلی آزارم میده
مامان خوبم کمکمون کن ... کمکمون کن بتونیم از ناهمواریهای زندگیمون رد بشیم
مامان کمت دارم ... اینقدر که گاهی بی اختیار اشک میریزم
دلی که همیشه نگران شکستنش بودی حالا با نبودنت شکسته کاش بودی
راستی .... مگه هنوزم میشه قربون صدقهات رفت
برچسب:
نویسنده: الینا حکیمی