خرید بک لینک

مامان دیگه بر نمی‌گرده

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

چهارمین سالگردت رفتم نون خامه ای همونی که دوست داری تو مسجد پخش کردم

دوست داشتم حس سنگینی نبودنت از بین بره

وقتی برگشتم خونه انگار یه کوه رو با خودم می‌کشیدم

نمی‌خواستم حرف بزنم نمی‌خواستم بشکنم

چقدر سخت بود شکستن بعد از چهــــــــــــــــــــار سال که انگار 40 سال بود

از اون به بعد هر وقت می‌رم سر خاکت

این جمله کذایی رو با خودم تکرار می‌کنم

می‌گم یعنی واقعاً ته دلم منتظر برگشتنت بودم!!!!

برچسب: نویسنده: الینا حکیمی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 11:30

صفحه بندی