مادرم تنها همدمم
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.

میبینی سالهاست میری پیشش
و اون باهات بر نمیگرده یهو میشکنی
یهو خورد میشی
از ته ته دلت یه چیزی هری میریزه پایین
اون روزه که درک میکنی این رفتن اومدن ها فایده نداره
بعدش هر وقت دلت تنگ میشه
دیگه اون یه تیکه سنگ رو نمیخوای
میری یه گوشه کز میکنی
عکسش رو بغل میکنی و فقط اشک میریزی و ریزه ریزه قرآن و فاتحه میفرستی
این مرحله خیلی سخته
کندن از یک تیکه سنگ که تنها امیدته خیلی سخته
برچسب:
نویسنده: الینا حکیمی